اثر موجی

گروه مربوطه : ارزهای دیجیتال
زیر گروه مربوطه : متفرقه
اثر موجی


مشکل اصلی اینجاست که محیط اقتصادی و سیاسی حاکم بر دنیا این را می‌گوید که قرار نیست سیاست‌مداران به‌طور منطقی رفتار کنند. در دنیایی که ملت‌های بزرگ غربی در حال عقب‌نشینی از ارزش‌های نئولیبرال دهه نود و دهه اول قرن جدید هستند، واقعیات جهان و دیدگاه‌های نهادهای بین‌المللی روزبه‌روز ارزش خود را از دست می‌دهند. پس بهتر است در صورت مشاهده آشفتگی‌های بیشتر بازار در آینده نزدیک به علت خطرات این جنگ ارزی، چندان هم تعجب نکنید.

هرگونه وخامت اوضاع در این شرایط تأثیر (منفی) خود را در سطح جهان خواهد گذاشت. البته باید در نظر داشت که یک رنمینبی ضعیف‌تر به معنی متضرر شدن بقیه کشورهای طرف تجارت با چین هم هست. آن کشورها هم در مقابل این نیاز را احساس خواهند کرد که باید ارزش ارزهای خود را پایین‌تر بیاورند و کشورهای طرف معامله با آن‌ها هم همین کار را انجام خواهند داد.

در این حالت، هر کشوری که (نرخ) ارز رسمی آن، حتی به‌طور اسمی، شناور باشد به‌جای مداخله رسمی یا کاهش مستقیم نرخ ارز این کار را به‌وسیله کاهش نرخ بهره انجام خواهد داد. با انجام این کار میزان تقاضا برای ارز آن‌ها کاهش‌یافته و به‌این‌ترتیب کاهش نرخ مورد نظر آن‌ها محقق می‌شود. بانک‌های مرکزی حتی نیازی به توجیه این پایین آوردن نرخ ارز ندارند و تنها به گفتن این نکته بسنده می‌کنند که جنگ ارزی باعث تضعیف چشم‌انداز اقتصادی کشور شده است.

همین حالا هم کشورهایی مثل نیوزیلند، هند و تایلند در پاسخ به کاهش ارزش رنمینبی اعلام کرده‌اند که نرخ بهره خود را کاهش خواهند داد. در همین حال سرمایه‌گذاران بازارهای اوراق قرضه هم به شدت نگران هستند. بازده ده‌ساله اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا در حال حاضر تقریباً کمتر از قبض سه‌ماهه آن است که به طرز خطرناکی به تشکیل یک منحنی بازده معکوس نزدیک شده است. این منحنی درگذشته نشانگر سیاست‌های ضعیف‌تر پولی بوده است و از یک رکود اقتصادی قریب‌الوقوع خبر می‌داده است.

این کاهش نرخ بهره به‌سرعت هزینه‌های بانک‌ها را بالا می‌برد. این همان دلیلی ست که باعث شده یونیون بانک سوئیس (UBS) برای نگهداری پول سپرده‌گذاران بزرگ خود اقدام به دریافت کارمزد کند. یک بازی با نرخ‌های بهره منفی که باعث عصبانیت پس‌اندازکنندگان خواهد شد.

اما ترسناک‌ترین چشم‌انداز در این وضعیت، شورش سپرده‌گذاران ثروتمند یا تکرار آشفتگی بازار سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۸ و بحران اقتصادی آسیا و یا حتی ضررهای هنگفت سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ نیست. ترسناک‌ترین عواقب یک جنگ ارزی که آمریکا شروع‌کننده آن باشد، بیشتر ما را به یاد وقایع دهه ۳۰ میلادی می‌اندازد.
رکود بزرگ ۱۹۲۹ – مردم در خیابان‌های وال‌استریت

در دهه ۳۰ میلادی بود که دو رویداد پایان سیستم پولی استاندارد طلا (پشتیبانی دلار به‌وسیله طلا) و قانون تعرفه اسموت هاولی (اسم دو سناتور که این تعرفه را وضع کردند)، آغازگر یک چرخه کاهش ارزش پول شد. این دو واقعه جزو مهم‌ترین دلایل آغاز رکود بزرگ آمریکا بودند. (این وقایع) و بحران بین‌المللی متعاقب آن‌ها بادی بود که آتش جنگ جهانی دوم را شعله‌ور کرد.

البته ما در دهه ۳۰ زندگی نمی کنیم. اقتصاد ما بسیار جهانی‌تر از قبل است و اینترنت را هم در اختیار داریم. به نظر دانشمندان اقتصاد و علوم سیاسی، این به هم‌پیوستگی (اشاره به اینترنت)، مردم، فعالان اقتصادی و سیاستمداران آن‌ها را وادار می‌کند که از کشمکش‌های بیهوده اقتصادی یا سیاسی پرهیز کنند.

از طرف دیگر می‌دانیم که اینترنت نسل دو (Web 2.0) برای نهادهای سیاسی که به پشتیبانی از جهانی‌سازی و اقتصاد آزاد عادت کرده‌اند، بسیار تاثیرگذار بوده است.

الگوریتم‌های متمرکز داده‌کاوی شرکت‌هایی مثل فیس‌بوک و گوگل باعث خلق گروهی از متفکران معتاد به دوپامین شده است که در تالارهای گفتگوی خود تنها به تکرار حرف‌های منطبق با طرز تفکر خود می‌پردازند. ترکیب این گروه‌ها با ربات‌های دروغ‌پرداز و اخبار غیرواقعی (فیک نیوز) باعث تضعیف رسانه‌های معتبری شده است که زمانی جامعه خبری بر آن‌ها تکیه داشتند.